ابراهيم عاملي ( موثق )
106
تفسير عاملي ( فارسي )
هيچ ديدى در خزان كز بادها چون بميرند اين درختان جابجا ؟ چون وزد باز آن نسيم فرودين مردگان سرها برآرند از زمين هر زمانى بر تو فصلى ديگر است مانده فرعى ، رو باصلى ديگر است چون از آن هم بگذرى يا بى حيات از « لقاى ذو الجلال ذو الصفات » * ( وَإِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّه ) * 74 : روح البيان : شيخ هدائى اسكدارى گفته است : در حالت جذبه از آب روان اين صدا مىشنيدم : يا دائم ، يا دائم . مثنوى : مجلَّد اوّل داستان مرتدّ شدن كاتب وحى : نطق آب و نطق خاك و نطق گل هست محسوس حواس اهل دل فلسفى كو منكر حنّانه است از حواسّ اوليا بيگانه است هر كه را در دل شك و پيچانى است در جهان او فلسفى پنهانى است تأويلات : بواسطهى پيروى از هواى نفس دل بعضى مردم مثل سنگ مىشود كه هيچ نقش علم و تربيت در آن اثر ندارد . امّا دل دستهى ديگر از پرتو خداوند روشن است و بدرياى علم فرو رفته است و از آن جويهاى دانش سرازير مىشود كه هر كه از آن بنوشد زندهى جاويدان است مثل دلهاى پيغمبران كه بندگان خاص خدا هستند و همان است كه فرموده « وَإِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْه الأَنْهارُ » و يك دسته از دلها شاداب از علم و دانش است كه ديگران از آن بهره مىبرند مانند دل دانشمندان ثابت قدم كه به آنها اشاره شد در « وَإِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْه الْماءُ » و عدهى ديگر از دلها نرم است و فرمانبردار مانند دل بندگان مسلمان پارسا و همان است كه فرموده « وَإِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّه » . مثنوى مىگويد : ز انبيا ناصحتر و خوشلهجهتر كى بود كه كوفت دمشان در حجر ؟